ارده جاده پونل93/5/10
یه روز بسیارگرم خانوادگی با عمو وعمه وخونوادشون رفتیم جنگل طرف ییلاق آستارا. که یه رودخونه هم داشت من کلی آب بازی کردم وخیلی خوش گذشت. ...
نویسنده :
*مامان فرزانه*
19:26
عیدفطر93/5/7
کاسپین 93/5/3
یکی از چیزایی که خوشحالم میکنه اینه که مهمون داشته باشیم . مخصوصآ که شب هم خونمون بمونن .یکی ازافطاری ها عمه حدیث و عمو حامدمهمون ما بودن .شب هم پیش ماموندن.واسه سحری هم پاشدیم .البته منو با کلی کلنجاربیدارکردن .فرداش که روز جمعه بود بازخونمون بودن برای افطار باهم رفتیم کاسپین البته با عمو امیر اینا و محمد طاهاکه خیلی دوسم داره ویکی از دوستان خانوادگی .پسر شهیدورزلی که یه دختری به نام صنم داره البته هنوز کوشولویه عکسای بالاهم توی مسیر راه گرفتم.خلاصه روز خوبی بود وبهم خوش گذشت.مهمون حبیب خداست .کاش همیشه مهمون بیادخونمون ...
نویسنده :
*مامان فرزانه*
19:36
باشگاه فوتبال آشنــــــــــای اول(مخابرات)
برای گل پسرم
سلام امیدزندگی ما؛بازم میخوام یکی ازدرس های زندگی رو برات بگم.آخه مامان همیشه نگرانته و میخوادتو بهترین باشی.همه چیززندگی رو بلدباشی.ماهیان دریا از تلاطم دریا به خداشکایت بردند.وقتی دریا آرام شدماهیان خودرااسیرصیاد یافتند.حنان من؛ عشق من ؛تلاطم زندگی حکمت خداست.همیشه ازخدادلی آرام برایت میخواهم نه دنیای آرام.قدرلحظه لحظه زندگیت رو بدون و ازش لذت ببر عزیزدلم.یه مورچه صدبارم که دونش زمین بیفته بازم ورش میداره.واسه چی؟واسه اینکه امید داره.توهم امید داشته باش توی زندگی.هـــــــدف داشته باش.مامان فرزانه همیشه بهترین هارو برات میخواد. ازخودش میگذره تاتو بهترین باشی عشقـــــــــم. ...
نویسنده :
*مامان فرزانه*
23:03








